عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

406

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

فتكة « 1 » البرّاض . عرب به آدمكشى برّاض بن قيس كنانى مثل زنند . او - مانند حارث بن ظالم ، و عمرو بن كلثوم ، جحّاف بن حكيم - خونريز و بىرحم بود . او همواره درآمد و شد بود و در ميان قبيله و كسان خود جنايات بسيارى مرتكب مىشد ، تا آن جا كه اهل قبيله‌اش او را از خود راندند و از كارهاى وى تبرّى جستند و از او دورى گزيدند . او ناگزيز به مكّه آمد و با حرب بن اميّه پيمان بست . پس از آن ماندن در مكّه با او سازوار نشد و پس حجاز را به سوى عراق ترك گفت و پيش نعمان بن منذر آمد و مقيم بارگاه او شد و نعمان همه ساله كاروانى با پارچه و خوشبوى به عكاظ مىفرستاد تا آنجا بفروشند ، اين بار - كه برّاض و عروة بن عتبهء رحّال در پيشش بودند ، گفت كدام كس مىتواند اين كاروان را به عكاظ برساند ؟ برّاض گفت - از سرزنش دور بمانى - من از كنانه مىگذرانمش . نعمان گفت من مردى مىخواهم كه كاروان را از دو قبيلهء قيس و كنانه [ سالم ] بگذراند . عروة الرحّال گفت - امير از سرزنش بدور بماند - چرا سگى بىشرم كاروان و كالاى امير را ببرد ، به خدا كه من آن را از نجد و تهامه گذرانده به مردم شيح و قيصوم مىرسانم نعمان گفت : به دست تو سپردم . پس عروه كاروان را حركت داد ، و برّاض به دنبال او راه افتاد و چون كاروان به ميان قبيله وى [ - كنانه - ] رسيد برّاض با شمشير خود بر عروه تاخت و ضربه‌اى زد كه او از روى مركب به زمين افتاد و او خود كاروان را سالارى كرد و حركت داد . از آن گاه باز آدمكشى برّاض مثل گرديد . ابو تمّام گفته : و الفتى من تعرّقته الليالى * و الفيافى كالحيّة النّضناض كلّ يوم له به صرف اللّيالى * فتكة مثل فتكة البرّاض يعنى : جوان اوست كه شبهاى سياه و بيابانهاى چون ماران كشنده گوشت تن او را آب كند ، در گردش هر روز و هر شب او [ دشمنى را ] بكشد همان‌سان كه

--> ( 1 ) - فتك و فتكة : كسى را ناگهان كشتن . ( م . ) .